وای عجب روزی است ان روز.
نمیدانی .
بخندی یا بگریی.
میدانی چرا؟
چون، از یک طرف خوشحال از رسیدن به آرزویش و از طرف دیگر ناراحت برای ازدست دادانش
میخواهم از عمویم بگویم
زمانی که ایشان شهید شدند من نبودم
ولی پدر بزرگم برایم میگفت:
لحظه ای که عمویت را آوردند همه غمگین بودند. به جز مادربزرگت
گفتم مادربزرگ چرا ناراحت نبودند؟
گفت: او میگفت علی اکبر من به آرزویش رسید خدایا ممنونم برا برآورده کردن حاجتش
تیکه ای از حرف های من با پدربزرگ عزیزم.
شهید علی اکبر حیدربیگی
عموی عزیزم تا ابد عاشقت میمانم...
شهدا...ما را در سایت شهدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 133